شاه شهر راز
تقدیم به محضر شاه شهر راز حضرت احمدبن موسی علیه السلام
آهنگ؛ترانه و آواز: مهدی صفری(صفا)
تنظیم آهنگ: مسعود ثابت
شاید این جمعه بیاید
تقدیم به محضر شاه شهر راز حضرت احمدبن موسی علیه السلام
آهنگ؛ترانه و آواز: مهدی صفری(صفا)
تنظیم آهنگ: مسعود ثابت
شهيد صياد شيرازي پس از دريافت درجه ي سرلشكري خطاب به خانواده اش مي گويد
«بسيار شاد و خرسندم؛ البته نه به خاطر دريافت اين درجه، بلكه به خاطر رضايتي كه اميد دارم امام زمان(عج) و مقام معظم رهبري از من داشته باشند. مقام، درجه و اسم و رسم در نظر من هيچ جايگاهي ندارد
قسمت هايي از وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازيبسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم
انالله و انا اليه راجعون
هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق
اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين
خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛
خدايا! تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود
پروردگارا رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم
خداوندا ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين – من الله التوفيق
علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 – 15 رجب 1413
بسم الله الرحمن الرحيم
مَن طَلَبَني وَجَدَني وَ مَن وَجَدَني عَرَفَني وَ مَن عَرَفَني عَشَقَني وَ مَن عَشَقَني عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلي دِيَتُه وَ مَن عَلي دِيَتُه وَ اَنَا دِيَتُه
هرکس من را طلب مي کند مي يابد مرا، و کسيکه مرا يافت مي شناسد مرا، و کسيکه من را دوست داشت، عاشق من مي شود و کسيکه عاشق من مي شود، من عاشق او مي شوم و کسيکه من عاشق او بشوم، او را مي کشم و کسيکه من او را بکشم، خونبهايش بر من واجب است، پس خون بهاي او من هستم
هدف من از رفتن به جبهه اين است که، اولاً به نداي "هل من ناصر ينصرني" لبيک گفته باشم و امام عزيز و اسلام را ياري کنم و آن وظيفه اي را که امام عزيزمان بارها در پيامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من مي روم که تا به پيام امام لبيک گفته باشم. آرزوي من پيروزي اسلام و ترويج آن در تمام جهان است و اميدوارم که روزي به ياري رزمندگان، تمام ملتهاي زير سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمي تواند در مقابل نيروي اسلام مقاومت کند. من به جبهه مي روم و اميد آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتي اگر شهيد شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعيين کرده ام و اميدوارم که پيروز هم بشوم
پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندين ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و اين عشق هرگز با هيچ مانعي از قلب من بيرون نمي رود، تا اينکه به معشوق خود يعني «الله» برسم. و بحق که ما مي رويم که اين حسين زمان و خميني بت شکن را ياري کنيم و بحق که خداوند به کساني که در راه او پيکار مي کنند پاداش عظيم مي بخشد. من براي خدا از ماديات گذشتم و به معنويات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشيدم، فقط براي هدفم يعني الله
پس از اينکه به بچهها خبر رسيد دکتر «رحيمي» شهيد شده است همه بچهها دعاي توسل را به ياد او خواندند. دعا را «محمدعلي» ميخواند. وقتي به نام مقدس امام حسين (ع) رسيد، دعا را قطع کرد و خطاب به بچهها گفت:«برادرها اگر مرا نديديد حلالم کنيد من از همه شما حلاليت ميطلبم
پس از اتمام دعا نزد او رفتم گفتم:«چرا وقت دعا از همه حلاليت طلبيدي؟» گفت:«وقتي به جبهه آمدم، امام زمان (عج) را در خواب ديدم، ايشان به من فرمودند:«به زودي عملياتي شروع ميشود و تو نيز در اين عمليات شرکت ميکني، و شهيد خواهي شد
همينگونه شد، او در همان عمليات (مسلم بن عقيل (ع) به شهادت رسيد. با اينکه قبل از عمليات به علت درد آپانديسيت بشدت بيمار بود و حتي فرماندهان ميخواستند از حضور او در عمليات جلوگيري کنند، ولي او ميگفت:«چرا شما ميخواهيد از شهادت من جلوگيري کنيد؟
منبع :از کتاب برگهايي از بهشت
شخصيت والاى سيد بحر العلوم بر احدى پوشيده نيست، مرحوم كاشف الغطاء شيخ جعفر كبير با آن جلالت قدر و مرجعيّت عامّه كه داشت خاك نعلين سيد را از روى تبرك با تحت الحنك عمامهاش پاك مىكرد ، به قدرى كرامات و خارق عادات از وى صادر شد كه صاحب جواهر از او به عنوان »صاحب كرامات باهره و معجزات قاهره« تعبير مىكرد
محدث قمى، محدّث نورى، مرحوم خيابانى و بسيارى از محدثان و مورخان تصريح كردهاند كه تشرف او به پيشگاه حضرت بقية الله (عجّلاللّهتعالىفرجهالشّريف) به تواتر رسيده است
افتخار قرون و اعصار علامهى بحر العلوم را تشرفات فراوانى است كه يكى از آنها در مسجد كوفه رخ داده است
سيد جواد عاملى، صاحب مفتاح الكرامه (متوفاى 1226 ه.ق) استاد صاحب جواهر و شاگرد برجستهى بحر العلوم مىگويد
شبى از شبهاى استادم سيد بحر العلوم را ديدم كه از دروازهى شهر نجف بيرون رفت، من نيز به دنبال او حركت كردم تا وارد مسجد كوفه شد، من نيز پشت سر ايشان وارد شدم
استاد را مشاهده كردم كه به مقام حضرت صاحب الأمر (عليهالسلام) رفت و در آن جا به امام زمان(عجّلاللّهتعالى فرجهالشّريف) به گفت و گو پرداخت
امام زمان(عجّلاللّهتعالىفرجهالشّريف) در پاسخ يكى از پرسشهاى بحرالعلوم فرمود
شما در احكام شرعيه به ادلّهى ظاهريّه مأمور هستيد و مكلّف به همان چيزى هستيد كه از آن ادلّه استفاده نمودهايد، شما مأمور به احكام واقعيّه نيستيد
در آغاز غيبت, ميان علما و دانشمندان اختلاف است. سه نظر در آن وجود دارد
گروهى مانند شيخ مفيد(ره) آغاز غيبت صغرا را از هنگام ولادت حضرت مهدى(ع) به شمار آورده اند(2); زيرا از همان سالهاى آغازين ولادت, آن حضرت غيبت نسبى داشت و شمارى اندك از ياران, وى را مشاهده كردند
بنابراين نظر, دوره غيبت صغرا تقريباً 74 سال مى شود, يعنى از آغاز ولادت, تا پايان سفارت آخرين سفير حضرت
برخى بر آنند كه غيبت صغرا, از سال 260 ه. ق. يعنى سال درگذشت امام حسن(ع) آغاز شد و اين مدت, تا شروع غيبت كبرا, دوران آمادگى شيعيان و اُنس آنان به جدايى از امام زمان(ع) نام گرفت. اين دوران تقريباً هفتاد ساله, غيبت همه جانبه نبود. سفيرانى رابط بين امام ومردم بودند و مردم با واسطه, پرسشهاى دينى و دنيايى خود را از آن حضرت دريافت مى كردند
گروهى آغاز غيبت امام(ع) رااز زمانى مى دانند كه ماموران خليفه به منزل حضرت در سامرا, هجوم آوردند, تا وى را دستگير كنند و آن حضرت در آن هنگام, در سرداب و همان جا, از ديده ها پنهان شد و تاكنون, در آن جا, بدون آب و غذا زندگى مى كند و روزى از آن جا ظهور خواهد كرد
اين داستان چنان شهرت يافته كه وى را (صاحب سرداب) لقب داده اند(3
در پاسخ اين سخنان بايد گفت: در منابع شيعى و كتابهاى اماميه, هيچ نامى از (سرداب) نيست. نويسندگان اهل سنت در نوشته هاى خود بر اين نظر اصرار مى ورزند ومتائسفانه اين مسائله دستاويز حمله نا آگاهانه برخى از آنان به تشيع گرديده است(4). پنداشته اند كه شيعيان در ميانه سرداب, امام خودرا مى جويند و ظهورش را از آن نقطه انتظار مى كشند; از اين روى, تهمتهايى به شيعه زده اند و زحمت مراجعه به منابع شيعى را در اين زمينه به خود نداده اند
البته داستان حمله ماموران معتمد عباسى به منزل امام(ع) و برخورد آنان با آب فراوان و ديدن فردى كه در گوشه اى نشسته و عبادت مى كند و سپس هجوم به طرف وى و ناكام شدن آنان از دستگيرى وى, در برخى از منابع شيعى آمده است, اما در اين نقل, بر فرض صحت سند و دلالت آن: اولاً, از (سرداب) نامى برده نشده است ثانياً, حمله ديگرى كه از ناحيه معتمد صورت گرفته خلاف آن چيزى را كه اهل سنت مى گويند, ثابت مى كند زيرا بنابراين نقل, امام(ع) آن محلّ را ترك كرد و از پيش چشم ماموران گريخت و در نتيجه, در سرداب نيست (5
منشائ خرده گيريهاى نا آگاهانه برخى به شيعه, در اين زمينه, آن است كه شيعيان به بخشى از حرم عسكريين در سامرا, يعنى (سرداب) احترام و توجه خاصى دارند و آن را زيارت مى كنند. خاطره هاى امامان خويش را گرامى مى دارند و آن مكان را مورد عنايت قرار مى دهند. و اين نه به خاطر آن است كه امام زمان(ع) دراين جا مسكن گزيده است و زندگى مى كند, بلكه از آن جهت كه زمانى مركز عبادت و سكونت چند تن از امامان راستين تشيع بوده است
و ما حب الديار شقفن قلبى ولكن حبّ من سكن الديار گذشته از اين, بر اساس احاديث فراوانى كه در منابع شيعى وجود دارد, شيعيان بر اين باورند كه امام زمان(ع) در ميان مردم در رفت و آمد است و در مراسم حج و مانند آن شركت مى جويد و مانند يوسف كه برادرانش را مى شناخت وآنان وى را نمى شناختند, دوستان خويش را مى شناسد و...(6) بنابراين, داستان غيبت حضرت مهدى(ع) در سرداب سامرا و زندگى كردن حضرت در آن مكان, بهتان و دروغى بيش نيست و هيچ يك از بزرگان شيعه, چنين باورى نداشته و ندارند
-----------------------------------------------------
(1)(اصول كافى), ج505/1
(2) (ارشاد), مفيد, ج340/2
(3) (اتفاق در مهدى موعود), سيد اكبر قرشى62/ـ 111
(4) (منتخب الائثر فى الائمام الثانى عشر), صافى گلپايگانى 372/, داورى, قم
(5) (كتاب الغيبة), شيخ طوسى;248/ (بحار) ج51/52
(6) (كتاب الغيبة), شيخ طوسى164